سوالات پیام آسمانی هشتم درس سوم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

سوالات پیام آسمانی هشتم درس دوم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

            درس اول

1ـ نگاه انسان به جهان پیرامونش چگونه نگاهی است ؟

2ـ آفرینش چشم های  انسان دارای چه ویژگی هایی است ؟

3ـ امیرالمومنان ، حضرت علی (ع) درباره ی آفرینش انسان چه می فـرماید ؟

 4ـ خدای مهربان برای اینکه ما بیش تر به اطراف خویش بنگریم و بیندیشیم چه مثال هایی را در قرآن جهت توجه و اندیشیدن به آن ها بیان کرد ؟

 5ـ انسان با نگرش به شگفتی های جهان و مخلوقات به چه نتیجه ای می رسد ؟

6ـ خداوند این جهان را چگونه برای انسان آفریده است ؟

7ـ بی نظیر ترین دوربین دنیا ...... است .

8ـ با توجه به سخن امام علی (ع) توضیح دهید که هدف آفرینش چیست ؟

نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

پیش آزمون عربی هشتم سال 93 سه شنبه 1393/07/15 11:45
آزمون آغازین عربی هشتم 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

آزمون آغازین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

تبریک جمعه 1393/07/04 1:26

آ غاز مهر و طنین دوباره ی زنگ مدرسه و نسیم خوش تعلیم‌ و تربیت بر همه ی دانش‌آموزان و معلمان  پرتلاش ، مهربان و مهرپرور مبارک باد .

… در کنار خطوط سیم پیام ، خارج از ده دو کاج روییدند سالیان دراز رهگذران ، آن دو را چون دو دوست می دیدند روزی از روزهای پاییزی ، زیر رگبار و تازیانه ی باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید ، خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا ، خوب در حال من تامل کن ریشه هایم ز خاک بیرون است ، چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با تندی ، مردم آزار از تو بیزارم دور شو دست از سرم بردار ، من کجا طاقت تو را دارم ؟ بینوا را سپس تکانی داد ، یار بی رحم و بی محبت او سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد ، بر زمین نقش بست قامت او مرکز ارتباط دید آن روز ، انتقال پیام ممکن نیست گشت عازم گروه پی جویی ، تا ببیند که عیب کار از چیست سیمبانان پس از مرمت سیم ، راه تکرار بر خطر بستند یعنی آن کاج سنگ دل را نیز ، با تبر تکه تکه بشکستند

محمد جواد محبت

 

نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

پیروزی یکشنبه 1393/05/26 1:15
موقع خسته شدن به دو چیز فکرکن :

 

۱ آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا “به تو” بخندند


۲ آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا “با تو” بخندند . . .

نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

تعریف یکشنبه 1393/05/26 1:14
دو چیز شما را تعریف می کند :

بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید ؛

و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید

نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

روز قدس جمعه 1393/05/03 4:43

..من سنگ را می شناسم...من سنگ را دوست دارم...اصلا ًمن و سنگ را رفاقتی دیرینه است...برخی سنگ را خشن می دانند...عده ای آن را بی روح می شمارند...اما سنگ بهترین دوست من است...

من سنگ را از زمانی می شناسم كه هنوز در عالم شما نبودم!...آن زمانی كه مادرم- در حالیكه مرا در شكم داشت- با سنگ دوستی می ورزید...

پس از آن سنگ هم بازی من بود...همه اسباب بازی من سنگ بود و تنها سنگ دوست من بود... سپس بزرگتر شدم...ودر مدرسه،علم سنگ آموختم: «بابا آب ندارد...بابا نان ندارد...بابا سنگ دارد...بابا سنگ داد...»

آری...من بابایم را دوست دارم...اما چون نیست، یادگارش یعنی سنگ را به رفاقت برگزیده ام... هر روز كیفم پر از سنگ است كه به مدرسه ی جهاد میروم وخالی است از همه چیز، جز كینه وقتی كه بر میگردم...سنگ همه خشم من است در عین حال كه همه محبت من است...سنگ پیام آور كینه من است...

چه زیباست آن زمان كه دست یاری سنگ را می فشارم، زمانی كه همه دوست نمایان از ترس، دست خود را می كشند... آری،آنان كه صبح و شب دم ازمن و یاری من می زنند، هرگاه دست گرم محبت به سویشان دراز می كنم، پس می زنند، اما سنگ، دستان مرا با تمام وجود در آغوش می كشد و خویشتن را فدای فریاد من میكند...

كاش همه مردم دنیا قلبی مثل سنگ داشتند... اصلا ً كاش قلب داشتند تا میگفتم سنگدلند... كاش سنگدل بودند... آخر سنگ خیلی مهربان است...

 میدانی، هر وقت قلبم می گیرد از اسارت، سنگی در آغوش دستان می گیرم...سنگ با صبر و حوصله ی تمام درد دلم را میشنود... و سپس پیغام خشم مرا بسوی ملعونترین مردمان پرتاب می كند...

اگر بدانی آن زمان كه برای بوسیدن گونه ی برادرم لبم خونی می شود، نجوای با سنگ چه لذتی دارد...اگر بدانی آنگاه كه دیوار خانه ی خرابمان راموجوداتی به نام تانك و گلوله بر سرمان می ریزند، پرتاب سنگ چه غوغایی می كند... اگر بدانی وقتی خواهر شش ماهه ام بر سینه ی مادرم چون ماهی دور از آب افتاده ای پرپر می زند، سنگسار كردن قاتلان چه قصاص نیكویی است... اگر بدانی آن زمان كه كاسه ی چشمانم چون كاسه صبرم از غربت لبریز می شود و قطره ای خشم بیرون می ریزد، سنگستان چه جای خوش آب و هوایی است... اگر بدانی...

 آری...سنگ... چه مهربانی ای سنگ و چه دوست داشتنی...ای همدم تنهایی من، وصیت می كنم اگر گلوله ای جای تو را در قلبم اشغال كرد، تورا بر مزارم بگذارند تا از تو جدا نمانم...آخر من نمك صفای تو را خورده ام و نمكدان شكستن به دور از مروت است...

آهای ترسوهای دنیا... منم... همان كه می گویید تروریست است... من عادت كرده ام كه با سنگ شجاعت شما را ترور كنم... آری... من تا خون در بدن دارم سنگ را بر زمین نمی گذارم... و فریاد می زنم:

«سنگ...سنگ...تاپیروزی...»

پی نوشت

1- این مقاله توسط محمد خراسانی زاده (عبد عباس) نگاشته شده و در دوازدهمین شماره نشریه كرانه (متعلق به بسیج مسجد ثامن الائمه (ع) در شهرك قدس(غرب)) به چاپ رسیده بود.

نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

وعده دوشنبه 1393/04/30 17:1
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت:من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود: اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد.
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

مناجات علی امشب ز نخلستان نمی آید مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نمی آید دامن مادر گرفته گوشه ی ویرانه طفلی گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نمی آید
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |

شب قدر پنجشنبه 1393/04/26 3:46
طاعات و عبادات قبول

نوشته شده توسط سید احمد حسینی   | لینک ثابت |